روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
533
شرح شطحيات ( فارسى )
گويم كه از موحّد بموحّد ، نسبتش بحدّ كردهام » ( 1022 ) قال : گفتنش كه « ألف خامس هو الحىّ » يعنى ألف الرحمن ، « و هو الحىّ » يعنى ألف كبريا ، او كبير و متعال و حىّ قيّوم است . گفتنش كه « الواحد و التوحيد درو ازو » يعنى نور توحيد و نور وحدانيّت در ذات حقّ ، و از ذات حقّ ، و بذات حقّ « 5 » . « بينونت بينونت » يعنى منزّهست از آنك توحيد ازو متفرّق شود . وحدانيّت را مثال « ألف » است ، و دال ألف ذات اوست ، و او واحدست . خداوند صفت است . دال صفت اوست كه به دو متّصف است ، واحد در واحد . « علوم « 9 » توحيد متفرّد است » چون ألف قايم است بحقّ ، چون ألفات بألف « 10 » . گفت « صفت موحّدست نه صفت موحّد » يعنى توحيد صفت موحّدست . گفت « اگر گويم كه من آنم ، آن باشد نه آن » او منزّه از من و از گفت من و از توحيد من « 12 » . گفت « اگر گويم كه رجوع توحيد بموحّد ، توحيد مخلوق بود . اگر گويم كه بموحّد ، هر كه متوحّد شد چون بتوحيد بازآيد ، چون صفت موحّد باشد ؟ اگر گويم كه از « 15 » موحّد بموحّد ، نسبتش بحدّ كردم » « 16 » يعنى او منزّهست از حلول در اماكن شبهت برسم مباشرت در حدثان . توحيد
--> ( 5 ) در ذات حق . . . و بذات حق SM : فى ذات الحق و عن ذات الحق و الى ذات الحق A ( 9 ) علوم A : علم SM ( 10 ) چون ألفات بألف SM : كالالفات باللات A ( 12 ) گفت اگر گويم . . . و از توحيد من SM : اى اذا قلت أنا فذلك لا له اى هو منزه عن أنا و قولى و توحيدى A ( 15 ) كه از : آن SM ( 16 ) نسبتش به حد كردم : نسبت حد كردم SM فقد نسبته الى الحد A